به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری برنا، آرش و فرهاد 13 ساله هستند. هر دو در محله دروازه غار زندگی می کنند و مدرسه می روند. آرش و فرهاد هر روز در مسیر خانه به مدرسه و مدرسه به خانه با صحنه هایی مواجه می شوند که از نظر بزرگترها خوب نیست، اما از نظر آنها جالب و متفاوت است. زنان و مردانی که در گوشه ای از پارک نشسته اند و سر هایشان از شدت خماری و نشئگی به زمین می رسد، در گوشه ای دیگر از محله حسن زاغچی با همین زن ها و مردها بسته  و قرص رد و بدل می کند، معامله هایی که گاهی بر سر پول به خشونت می رسد یعنی زنها و مردهای معتاد محله به دست و پای حسن زاغچی می افتند تا مواد را از او بگیرند و حسن هم وقتی می بیند آنها پول ندارند و التماس می کنند آنها را کتک می زند. گاهی هم فحش های رکیک و شوخی های خیلی غریب چاشنی این تعاملات است.

دیدن هر روزه این صحنه روی آرش و فرهاد تاثیری متفاوت دارد. آرش از دیدن این صحنه ها لذت می برد، و در مراوداتش با کودکان دیگر سعی می کند رفتارهای حسن زاغچی را تکرار کند، از نظر او حسن یک مرد قدرتمند و واقعی است، او حتی گاهی سعی می کند از پسرهای بزرگ تر محله سیگار بگیرد و بکشد این کار به او احساس بزرگی می دهد. فحش هایی که بزرگ ترها رد و بدل می کنند گرچه اوایل برایش غریب و ناخوشایند بود اما اکنون به کارگیری آنها برایش تفریحی جذاب است، آنهم برای پسرکی که نه از شرایط مالی خوبی برخوردار است تا بتواند تفریحاتی سالم داشته باشد و نه حتی می تواند از پارک محله استفاده کند و از بازی های کودکانه پارک لذت ببرد، برای چنین کودکی بر خوردن میان بزرگتر هایی که به او خشونت را به نام مردانگی یاد می دهند، بسیار لذت بخش است.

اما ماجرا برای فرهاد متفاوت است، فرهاد از دیدن هر روزه این صحنه ها خسته است و اگرچه گاهی مسائل برایش جالب است اما قاعدتا می ترسد از اینکه یک روز خودش گیر حسن زاغچی و دوستانش میفتد، می ترسد که یک روز معتادان مستقر در پارک به او آسیب بزنند، او همیشه می ترسد و خواب می بیند که همراه با سایر معتادان توسط پلیس دستگیر شود و با حسن در یک سلول بیفتد او حتی خواب گریه های مادرش را هم می بیند و هر بار با جیغ از خواب می پرد و از خودش خجالت می کشد، آرش به او می گوید که هنوز بچه است و مرد نشده اما...

لیلا ارشد- مددکار اجتماعی و موسس مرکز خانه خورشید- درباره بازگشت معتادان متجاهر به محله دروازغار پس از هربار جمع آوری توسط نهادهای مختلف از جمله شهرداری و نیروی انتظامی به حضور خود در این محله در دهه‌های 50ٰ، 70، 80 تا کنون به عنوان مددکار اجتماعی اشاره کرد و گفت: در تمام این سال ها در جریان مشکلات و آسیب های دروازه غار بودم و معتقدم که برای ساماندهی این محله نیاز به یک مطالبه و اقدامات علمی و تخصصی است.

وی با تاکید براینکه باید به اقداماتی که تاکنون برای ساماندهی وضعیت معتادان متجاهر در این محله صورت گرفته و نگاهی جدی و مناسب شود و از مشارکت مردم محله استفاده شود، ادامه داد: در غیر این صورت هیچ اتفاق خوبی برای این محله نمی افتد، و همچنان یک روز شهرداری، یک روز بهزیستی، روزی نیروی انتظامی و ستاد مبارزه با مواد مخدر برای ساماندهی وضعیت در محله اقدام می کنند.

نیاز دروزاه غار به مداخلات اجتماعی

نوشتن از معضل دروازه غار آنقدر برای رسانه ها تکراری شده است که هرروز می توانیم در یک رسانه از این معضل بخوانیم ولی سروسامان به این وضعیت بی سامان همچنان در حالت معلق باقی مانده است و تنها هر ساله از زبان مسئولان شهری بارها می شنویم که ساماندهی این منطقه در اولویت کارهایشان است ولی این اولویت همچنان باقی است ...

مدیرعامل موسسه کاهش آسیب اعتیاد زنان خانه خورشید در همین راستا با انتقاد از اینکه هیچگونه کمک و همفکری از نیروی محلی و مردمی که ساکن محله هستند و درگیر مشکلات آن ،صورت گرفته نمی شود، اظهار کرد: مطالعات برای ساماندهی وضعیت محله انجام شده است ولی گروه های مداخله گر بدون توجه به کار جمعی و همه جانبه مداخله می کنند، مداخله هایی که معمولا انتظامی، پلیسی و سیاسی بوده و کمتر اجتماعی است، متاسفانه در این اقدامات از مشارکت مردم به عنوان حامیان طرح استفاده نمی شود.

وی خاطرنشان کرد: اقدامات انجام شده برای رسیدگی به وضعیت این محله معمولا توسط افرادی از بیرون محله انجام می شود که این مداخلات طی سال های متمادی هزینه های سنگینی برای سازمان های دولتی داشته اما نتایج مناسبی از آنها گرفته نشده است.

ارشد با انتقاد از به کارگیری روش جمع آوری و تفکیک برای معتادان متجاهر گفت: گروه های مداخله گر درحال حاضر به  گونه ای برخورد می کنند که انگار معتادان متجاهر زباله بوده و ما آنها را جمع و تفکیک می کنیم، که با این نگاه هیچ اتفاق مثبتی رخ نمی دهد.

با کودکان دروازه غار چه کنیم ؟

شهلا ارشد با بیان اینکه مهارت های اجتماعی را به کودکان خود آموزش نمی دهیم، تصریح کرد: برای پیشگیری سطح 2 باید در مدارس مددکار اجتماعی وجود داشته باشد تا اگر کودکی پرخاشگری می کند یا منزوی و گوشه گیر است یا در خانواده مورد آسیب و آزار قرار می گیرد مددکار اجتماعی بتواند مداخلات اجتماعی ضروری را در خانواده انجام دهد یا خانواده را به مراکز مشاوره و روانشناسی ارجاع دهد تا شرایط خانواده بهبود یابد.

وی توضیح داد : اگر این کودکان در همین شرایط نا به سامان بزرگ  شوند ، آنهم در جامعه ای که از نظر اقتصادی و شغلی مشکلات زیادی دارند ، و شادی و نشاط اجتماعی در آن کمتر دیده شده است و افسردگی وجود دارد، در این شرایط افراد برای لذت جویی و فراموش کردن مشکلات به سمت استفاده از امکاناتی در بیرون از وجود خودشان سوق داده می‌شوند مانند سوء مصرف مواد مخدر و محرک.

این مددکار اجتماعی تاکید کرد: باید گزارشی تهیه شود از این مساله که نتیجه هزینه های میلیاردی که تا کنون انجام شده چه بوده است و آیا در اقدامات بعدی نیز می توانیم از همین ابزار استفاده کنیم ؟ باید مشخص کنیم که تا کنون چه تعداد از معتادان متجاهر به کمپ ها برده شده اند و وقتی از کمپ خارج شدند چند درصد دوباره به سمت مصرف رفتند و چه تعدادی نیز به سوی جامعه و خانواده بازگشته‌اند، شغل و مسکن داشته و همچنان از مواد مخدر پاک هستند، اینها مسائلی است که هنوز درباره آن نمی دانیم.

ایست اینجا کسی به پارک نمی‌رود

وی با اشاره به اینکه اقداماتی که در این حوزه انجام می شود انتظامی، پلیسی و پزشکی است و کمتر شاهد اقدامات اجتماعی هستیم، افزود: ما نمی دانیم قرار است برای فردی که از کمپ بیرون آمده و بهبود پیدا می کند، چه اتفاقی رخ دهد؟ به عنوان مثال مدتهاست در باره ارائه وام به افراد بهبود یافته سخن می گویند اما آنقدر شرایط سخت است که حتی افراد عادی نیز نمی‌توانند از آن استفاده کنند، چه رسد به زنان بهبود یافته از اعتیاد، به عنوان مثال زنان بهبود یافته نمی توانند ضمانت هایی که برای گرفتن وام لازم است را داشته باشند.

ارشد خاطرنشان کرد: مردم این محلات از حضور معتادان در محله ناراضی هستند زیرا حضور آنان باعث شده که پارک ها برای مردم و کودکان قابل استفاده نبوده و تبدیل به محل ارتباط و خرید و فروش و خواب مصرف کنندگان شود.

وی با اشاره به نزدیکی دروازه غار به راه آهن، ترمینال جنوب ،بازار تهران، پرده فروش ها و پارچه فروش ها و بازار مولوی، گفت: بسیاری از آدم هایی که از شهرها و روستاها و شهرستان ها آمده اند وقتی وارد تهران می شود از دروازه غار سر در می آورند و به دلیل عدم آگاهی و نداشتن شناخت کافی از محیط پیشنهاداتی را که می شود پذیرفته و بعد در دام می افتند.

ارشد در این باره توضیح داد: به عنوان مثال به فردی که به تازگی از شهر دیگری به این محله آمده پیشنهاد می شود که «بیا برویم اینجا، خانه های مجردی و اتاق های بسیار ارزان قیمت وجود دارد که با یک پرداخت ناچیز می توانی زندگی کنی» در حالی که این خانه ها معمولا محل آسیب ها و اتفاق های ناخوشایندی است که افراد را درگیر خود می کند. من بارها با جوانان معتادی در پارک برخورد کردم که زمانی که به آنها می گویم تو چطور الان اینجایی و آیا زمانی که از شهرستان آمدی سوء مصرف نداشتی؟ می گوید نه برای کار به تهران آمدم و نمی دانم چرا الان اینجا هستم و مصرف می کنم

دروازه غار تله اعتیاد مهاجران

مدیرعامل خانه خورشید با تاکید براینکه یکی از علل اعتیاد در این منطقه ورود افراد مهاجری است که بدون آگاهی و اطلاعات لازم وارد این منطقه شده و با مشکل بی پولی و بیکاری در تهران مواجه ، و درگیر فضاهای نامناسبی می شوند که درنهایت آنها را گرفتار اعتیاد می کند، اضافه کرد: برای حل مسایل اجتماعی باید نگاهی همه جانبه داشت و از گروه های مختلف کمک گرفت و اقدامات انجام شده را مورد ارزیابی قرار داد و از مشارک مردم محلی نیز استفاده کرد، در غیر این صورت موفق نخواهیم شد.

وی درباره تاثیر مواجه کودکان منطقه دروازه غار با حضور مداوم معتادان متجاهر گفت: این مساله قطعا بر روحیه کودکانی که در محله رشد می کنند و به مدرسه می روند و حتی والدین آنها تاثیرگذار است.

ارشد تصریح کرد: این موضوع در کودکان و خانواده های آنها احساس عدم امنیت ایجاد می کند زیرا آنها هرلحظه شاهد یک رفتار و زندگی گروهی هستند که ناخوشایند بوده و می تواند آسیب جدی به آنها بزند، دیدن صحنه های بسیار ناخوشایند در محله باعث می شود که آنها همواره به جای احساس لذت و آرامش، ترس و ناراحتی را تجربه کنند، زیرا نمی توانند آزادانه در محله رفت و آمد کنند، نمی توانند از پارک استفاده کنندو... که این موضوع بر روحیه این کودکان تاثیری ناخوشایند خواهد داشت.

تصویری تلخ از فاجعه

این فعال حوزه اعتیاد زنان با اشاره به اینکه رفتار کودکان در این منطقه همراه با خشونت است، گفت: چند ماه پیش شاهد صحنه تلخی بودم، داشتم به سمت خانه خورشید می رفتم که دیدم یک آقای مسن و معتاد با بیحالی و بی رقمی گوشه ای نشسته است با کمک همکارانم برایش چای گرم و شیرینی بردیم و به او پیشنهاد کمک دادیم، گفت حالش خوب است و اگر نیاز بود به کمک داشت به ما می گوید، وقتی دوباره به او سر زدیم مشاهده کردیم که کودکان به سوی او سنگ پرتاب می‌کردند، بچه ها را از آنجا دور کردیم و دوباره برایش خوراکی بردیم، اما دفعه آخری که به او سرزدیم متوجه شدیم فوت شده است.

وی ادامه داد: تلخ ترین قسمت این ماجرا آن بود که کودکان محله به راحتی و بدون ناراحتی درحال سلفی گرفتن با جسد این مرد بودند!!! این نمونه کوچکی است که الان به ذهنم آمد، و نشان می دهد که مشاهده مداوم صحنه های تلخ و دعوا و کتک کاری و صحنه های خشونت آمیز باعث گسترش خشونت در این محله شده است یعنی خشونت مسری بوده و وقتی افراد دیگر مداوما در معرض آن باشند بدون اینکه به آن علاقه داشته باشند آن را تکرار می کنند.

حقیقت این است که مردم و به  ویژه کودکان دروازه غار در شرایط بسیار نامطلوبی زندگی می کنند، خشونت افسارگسیخته در این محلات باعث می شود که خشونت و آسیب های اجتماعی در میان این مردم نهادینه شود تا کار به جایی برسد که کودکان ،خالص ترین موجودات انسانی و بی خبر از بدی و نامردی های زمانهٰ به جای دلسوزی برای یک فرد بیمار و معتاد به سوی او سنگ پرتاب کنند و حتی بعد از مرگ وی با او بی هیچ ناراحتی سلفی بگیرند، مساله ای که زنگ خطر بازتولید خشونت را در این محلات به صدا در آورده است.